خرید بک لینک
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه ؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا ؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ، من که تر هستم به تو چه ؟

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

دو شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

در خرقه پنهان می کنم ، می را و کتمان می کنم

ترک ایمان می کنم

هی بشکنم پیمان و هی تجدید پیمان می کنم

ترک ایمان می کنم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

پندم ای زاهد مده

با که گویم ؟

من نمی خواهم نصیحت بشنوم

آی ، آی مردم ....

پنبه در گوشم کنید

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

دُردی کشم ، دُردی کشم

بار رفیقان میکشم ، دُردی کشم

پر میکشم همچون همای

در آتشم ، در آتشم ، در آتشم ای وایُ خاموشم کنید

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید

با که گویم من نمی خواهم نصیحت بشنوم ؟

آی ، آی مردم ...

پنبه در گوشم کنید

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

من همان مجنون مست یاغیم

روز و شب محتاج جام باقیم

دو شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم

از باده مدهوشم کنید ، از باده مدهوشم کنید ...

برچسب: نویسنده: رادین میرزاپور تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 7:16

صفحه بندی